آبانگان است.
۲۴ سالم است.
یادم می آید ۲۴ سالگی مثل ۱۲ سالگی مهم بود.
خوشحالم.
واقعن خوشحالم. با اینکه نفس عمیق کشیدن راحت نیست. خوشحالم. با اینکه می دانم زندگی از حقیقت فاصله ی زیادی دارد و با وجود همه ی "نیستی" متراکم در جهان "هستی" خوشحالم.
شماره ی ملی ام را هیچ وقت حفظ نمی شوم. و تاریخ تولدم که ۱۵ خرداد است روز بسیار پوچ و بی معنایی است که من یک سال زودتر به مدرسه بروم. و خوشحالم که یک سال زودتر به مدرسه رفته ام.
چشم هایم را می بندم.. و می گشایم. و به تولد اتفاقی ام می خندم. و به آن افتخار می کنم. و خوشحالم که خداوند تنها آفریننده ی ارقام کاملن رندوم از قانون علیت پیروی نمی کند. و خوشحالم که به عنوان یک پدیده ی رندوم از محدوده های زمان و مکان می گریزم.
اول نوامبر است و احساس می کنم عشق رشته های مغزم را از نو می بافد.