تبليغاتX
آبانگان صفحه ی کهنه ی یادداشتای من . . .
 

 

دو قطره ی شور در حفره های لبخند "طبیعی"ام کز کرده اند.

گنجشک قفس استخوانی ام مرده. سنگین شده.

حافظه ی عمیقم تیر می کشد. سر باز می کند.

باز از تاریکی می ترسم.

 " چقد کلمه بلدی !"

 

 " ده بی سی چل. پنجا شص. هفتاد. هشتاد. نود. صد. تو گرگی!"

گریزهای ملتهب ذهنم. سرگیجه. افتادن. خزیدن. زوزه ی بی صدای تلخ از ته گلو.

 

" هوی!جیرجیرک با توام!"

جیرجیر می کنم.

له می شوم.

 

 پ.ن. دیروز می خواستم یادداشت بلندی بنویسم. که "سلام. خوشبختم!"

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 21:31  توسط حسین ن.ا.ز.ا.ر.ی  |